
|
|
فراق |
|
|
پس کی می اید ؟ نورش خیلی ضعیف است . شاید 2 یا 3 ابادی بالاتر باشد . شاید اصلا نیاید . شاید هم تا به من برسد دگر اشعه ای نداشته باشد . خدایا یعنی قدرت دارد مرا همراهی کند؟ . خدایا پاهایش را استوارتر کن . من همه امیدم به همین نور است . اگر به من نرسد از ترس می میرم . چگونه توی این جنگل مخوف سر کنم؟ . این همه حیوان و این همه پستی . این همه خار و ناهمواری . راهم را چگونه پیدا کنم؟ . نور دارد نزدیک تر میشود . خدایا خودت کمکش کن . مثل این که تنها نیست . صدا هم میاید . نکند کس دیگری را همراهی کند . پس من چی ؟ . وای خدایا امیدم را نا امید نکن . نور نزدیک میشود . همراهش چند صدا هم میاید . بله مثل این که مهمان دارد . باید منتظر شوم . یعنی چه قدر طول میکشد؟ . نور از کنارم رد میشود . چه صحنه غم انگیزی . افسوس کاش ان مهمان من بودم . صدای لا اله الا الله مردم اذیتم میکند . نور کمکم محو میشود . و من نا امید تر از قبل . حسادت میکنم . پس کی نوبت من میشود؟ |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه دوم تیر 1384ساعت 1:1 توسط امیر
|
|
||