تبليغاتX
زخم دوست
درد دل
هویت بی هویت
سلام دوستان

امیدوارم حال همتون خوب باشه.. امروز مطلبیو که میخوام بگم حرفیه که تو دله خیلی ها سنگینی کرده اما نمیتونن بیانش کنن چون هیچ وقت کسی بهش جوابی نداده .. خیلی دوست دارم واضح حرفمو بزنم اما............  یه شعر براتون میذارم که تقریبا میشه فهمید چی میخواستم بگم اگه خواستید میتونید به شعر خنده  از بلاگ دوستم هم یه سر بزنید .. فقط نظر یادتون نره چون واسم خیلی مهمه..

سالها میگذرد   

وتبسم کمتر

ونگاهی که به عمق ابدیت رفته

که گناه است نگاه

وگناه است اگر

چشم من ملغزد

سوی ان منزلگاه

ان که از خالق خود

خبری میجوید

مهر برلبهایش

ونگاهش مسدود

و قلم بشکسته

ودگر هیچ نگفت

او با این افکار

مرد از ترس شکست

صبح تا شب بخفت

که خدایش گفته

که به من فکر نکن

به جهانی اندیش

که فقط بشنیدی

و از ان گفت رسول

تا که مردود شوی یا که قبول

وای من میخندم

مردمان اگاهند

صبح را می بینند

نور را می فهمند                   (( زخمـــــــــــــــــی ))

 

2 نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم تیر 1384ساعت 0:27  توسط امیر  |